خانه وبلاگ
گنجینه ها
ايميل من
نویسنده وبلاگ
فاطیما
آرشیو شده ها
لینکستان
طب اساطيری
خاطرات مداد سيفيد و تراش روميزی
نار بانو
سبز هم رنگ خداست
پسران آفتاب
خدا مريم مسيح
من و دل خودم
دورم از تو اما با تو لحظه هارو زنده هستم
غیرتوکه دوری ازمن*دل به هیچکسی نبستم
پری ستاره ها
ريزه ميزه
من بی تو يعنی حسرت
باران چشمان تو
از عهد من تا وفای تو
وفادار دلشکسته
پشت اين پنجره ها دل ميگيره
هر چی تو بگی
لحظه ی گمشده
دلتنگي هاي خيابان سي و هفتم
بابا لنگ دراز/جودی
عكس/عاشقانه
گریز از گذرگاه
دخترونه
Sad eye never lie
شبانه های بی تو
فصل گرم با تو بودن
پرنس
تچر
عشاق((عکس.مطلب.شعرو...))
Lovely
وحیده
عشقولک
قالبهای زیبا
بهار
میخواهید پوستی زیبا داشته باشید؟
تصویر - موزیک
زادگاه آب (معماری)
جشن گریه
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
لوگوی دوستان
نیاز زنها...
شما آقایان می توانید با شناخت و رعایت این هفت نکته در مورد همسرتان، همیشه زندگی آرام و شیرینی را تجربه کنند!
1- زنها سنبل احساسات، عاطفه، وفاداری، قناعت، و دلسوزی هستند. آنها از جان و دل برای حل مشکلات عاطفی خانواده تلاش می کنند و حس و کلام الهی را در بطن زندگی جاری می کنند. همواره سعی دارند تا همسر و فرزندان خود را به خداوند نزدیک تر کند.
2- زنها قدردانی و تحسین را دوست دارند. سعی کنید همیشه از زحمات و محاسن وی تعریف کنید. وی را تمجید کنید و به او بها دهید. شاید باور کردنی نیست ولی با این برخورد، شما همسری مهربان و مادری برجسته برای فرزندانتان خواهید داشت. در حضور جمع، علاقه خود را عاشقانه و با احساساتی عمیق بیان کنید. در مقابل این رفتار، می بینید که از نظر او بهترین آدم روی زمین هستید!
3- آنها رمانتیک بوده و همواره به احساسات خود اهمیت می دهند. مهربانی را دوست دارند. با آنها با مهربانی و ملایمت صحبت کنید. با اهدای هدایایی مثل، کارت های عاشقانه، گل، لباس ( مخصوصا" لباس زیر زنانه ) احساساتشان را به وجد بیاورید. به یاد داشته باشید: همانطور که در مقاله های قبلی نیز در این سایت ذکر شده است، داشتن یک رابطه ی عاطفی عمیق بین زن و شوهر، در لذت بخش تر شدن رابطه ی نزدیکی آنها و تداوم زندگی نیز تأثیر دو چندان عمیقی خواهد داشت.
4- خانم ها همواره صحبت کردن را دوست دارند. پس با او عاشقانه هم کلام شوید، کاملا" به حرف ها و صدای قلب او گوش فرا دهید. او دوست دارد با همسرش در مورد تمام وقایع هر روز، احساسی، خانه، فرزندان و ... صحبت کند، مراقب باشید!، هیچ گاه در بین کلماتتان سعی نکنید که آنها را ارشاد کرده و تغییر دهید بلکه فقط باید حس درک متقابل در کلام شما نمایان باشد.
5- زنها از بدبینی و دو رویی بیزارند و نیاز به امنیت فکری دارند. به چشمهای همسرتان عاشقانه نگاه کنید و صادقانه در مورد احساستان به او، افکار و برنامه های زندگیتان حرف بزنید، با این کار شما حس مسئولیت پذیری خود را نسبت به او انتقال داده اید. اگر صادقانه رفتار کنید او نیز در کنار شما احساس امنیت خواهد داشت.
6- زنها دوست دارند از نظر مادی و ثبات زندگی مطمئن باشند. در حد توانتان مسئولیت پذیری خود را با خرید چیزهای مورد نیاز منزل، خوراک، پوشاک و ... برای خانواده، به او نشان دهید. در حین انجام این وظایف خود را ناراحت و عصبی نشان ندهید. هدف شما از همه ی این رفتار، تداوم زندگی مشترک و امنیت خاطر است.
7- در این راه باید نسبت به خانه و خانواده، متعهد و وفادار باشید. بکوشید تا همراه با همسر خود در پرورش حس معنوی، الهی و عاطفی در فرزندان خود کمک کنید. برای مثال، به آنها نماز و دعا یاد می دهند. فرزندان را به ورزش تشویق کنید و تکیه گاه محکمی برای همسر و فرزندانتان باشید.
اکنون، بعد از خواندن موارد فوق، اگر احساس می کنید محیط منزل، همسر و فرزندانتان شما از شادابی لازم برخوردار نیستند، بهتر است با رعایت این موارد و گذاشتن وقت بیشتر در صدد جبران خلل های موجود باشید.

آنروزی که ...
من نمی نویسم من با تو حرف می زنم اما چون در کنارم تو رو نمی بینم و نمی خوام کسی حرفهای من رو بشنود اونها رو می نویسم...من با تو حرف می زنم اما تو نیستی تا بشنوی...
من مدتهاست که حرفهام رو روی این تیکه کاغذهای موندگار می نویسم...به امید روزی که تو رو داشته باشم و برات بخونم...
من دوست دارم با تو حرف بزنم اما افسوس که نمی تونم...من نمی تونم توی چشای تو نگاه کنم لب بلز کنم اما می نویسم و برات می خونم...انگار می خوام پرده ی حیا و شرم رو کنار نزنم...من تمامی حرفهایی رو که با گفتنش می تونم دلت رو بلرزونم می نویسم ولی نمی گم . پنهون می کنم این دست نوشته هایی که از اعماق قلبم می جوشه...
اول نگاه می کردم و حرف می زدم و حالا می نویسم...نگاه رو نمیشه همیشه حفظ کرد و بارها و بارها تکرار کرد ولی نوشته رو می تونم بزارم و بارها و بارها تکرار کنم...
من دیگه نمی تونم تو رو نگاه کنم پس می نویسم و بارها می خونم...من حرفهام رو با تو دهها بار زمزمه می کنم و قسم خورده ام که هر صبح و عصر در طلوع و غروب دست به سوی آسمون بی کران بلند کنم و تو رو بخوام و تا روزی که تو نیایی هر طلوع و غروب به افق می نگرم و تو رو آرزو می کنم.
به امید روزی که بیایی...

دل نوشته ها () link یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸ - فاطیما
سیزده کلید طلایى تفاهم:
1. عیبهای همسرت را دوست داشته باش.
2. مردها همه یکسانند این یک روال جهانى است.
3.مسائل کوچک را نادیده بگیر.
4.مقایسه نکنید. هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن چرا که مردها در عین یکسان بودن هر کدام دنیایی خاص دارند.
5.سعی کن اختلاف سلیقههایتان به نزاع نیانجامد. این را بدان که تفاوتها شکاف بوجود نمی آورد، عدم تفاهم است که شکافها را بیش تر می کند. تفاوت در اصل بسیار سازنده است، اگر از آن برای تعالى استفاده کنید.
6. وقت آزاد خود را تنظیم کنید. این کار را برای همه اعضا خانواده انجام دهید و وقتى را هم به پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها اختصاص دهید. با این کار برای خود و والدینتان ارزش قائل میشوید.
7. سعی نکن برای همه رفتارهای همسرت دلیل بیابی. چرا که خواستگاه و پرورشگاه هر کدام از ما برایمان رفتارهایی را نهادینه می کند. با تلاش و صبر آن دسته از رفتار هاى نادرست را که نهادینه شده از وجود هم محو کنید.
8.عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دلخوری است.
9. قرارهای دو نفره را فراموش نکنید. مانند اوائل ازدواج برای او نامههای عاشقانه و کوتاه بنویسید و یا با او در یک جای خاطره انگیز قرار بگذارید.
10. با همسرت مثل یک دوست باش و مشکلات خود را همانند یک دوست با او حل کن.
11. با عشق همسرت را رام خود کن.
12. جذابیت خود را همیشه حفظ کنید، حتى اگر چندین سال از ازدواجتان مى گذرد.
13. بعضی مواقع با قواعد همسرت در زندگى بازی کن. این نوعی احترام به افکار و منش اوست او قدر این کار را خواهد دانست.

دل نوشته ها () link پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ - فاطیما
سفر...
سلام دوستان...
جای شما خالی تازه از سفر برگشتم 
بوشهر بودم دلو زدم به دریا تا رسیدم شیراز دیدم امام رضا هم طلبید
که برم مشهد منم که مارکوپولو... رفتم و توی حرمش واسه همه آدما چه خوب چه بد دعا کردم همه رو بخشیدم و دعا کردم همه منو ببخشند... یه روز هم رفتم سرزمین موجهای آبی اونو که دیگه نگفتنی بود ....خوش گذشت و من دوباره برگشتم شیراز ودوباره همون زندگی تکراری...
مقرراتی برای زنها...
مقرراتی آمده که منتظرش بودی ، مقرراتی که حتی از وجود اونا خبر نداشتید . مقرراتی که وقتی به سر قراری می رفتید منجر به بله گفتن می شد و هیچ کس راجع به اونا َحرفی با شما نزده بود . هیچ وقت مادرتون شما را ننشوند که بهتون بگه : (( عزیزم وقتی ازدواج کردی ، بذار کنترل تلویزیون دست مردت باشه . این کار به او توهم قدرت می ده)) . دوستای متاهلتون هیچ وقت شما رو کناری نکشیدن که بگن : ((ماءالشعیر واسه مرد مثل گل واسه زن. )) هم اتاقی قدیمی شما هیچ وقت شما رو محرم راز خودش نکرد که بهتون بگه : ((گاهی وقتا در مقابل شوهرت مجبوری حرکت وانمودین کنی . این همون تظاهر به گرایش تو به ورزشه . )) هیچ کی تا حالا به شما نگفته که مقررات یا خط مشی ها یا قوانینی لازمه تا بتوانید با جنس مخالف سر و کار داشته باشید . شما فکر می کردید که این ماهیت زن و شوهری بطور طبیعی به وجود می آد . اشتباس ! چیزی به نام طبیعی در این مورد وجود نداره . فکر می کنید چرا اسمشون جنس مخالفه ؟ اونا غریبند ، گونه ای خاص خودشون . شما باید مقررات را بدونید . مثلاً : ابزارهای برقی او رو تحسین کنید ، آن وقت او ایوانی را که براتون ساخته تا روش را برید خواهد پرستید . برای او یک بشقاب ماهواره بخرید ، او واسه تمام عمر ظرف هاتون رو خواهد شست . سازش کنید و به این ترتیب همیشه به خواسته تون می رسید ، ( مثل یک تناقض به نظر می رسه ) . بنابراین با تشکر از هزاران زن و شوهراشون که قوانینی تغییرناپذیر رو برای طرف شدن ، مهار کردن ، هدایت کردن ، شکل دادن ، سرمشق قرار دادن ، عشق ورزیدن و در صورت نیاز مسحور کردن جنس مخالف ، آزمایش و اثبات کردند .
اگه از این مقررات پیروی کنید ، آیا یه زندگی زناشویی عالی خواهید داشت ؟ کی می دونه زندگی زناشویی عالی چیه ؟ زندگی من ، شما یا هر کس دیگه ای ؟ ولی به مقررات خدشه ای ، وارد نمی شه . ثابت کنم ؟ قانون شماره یک شما برنده اید . شما برنده اید : شما می دونید که شما مسوولید ، اونم می دونه که شما مسوولید . پس به رخش نکشید . در او توهم قدرت ایجاد کنید که اسم مستعارش کنترل از راه دوره ! ....
ادامه دارد...
دل نوشته ها () link دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ - فاطیماسفر...
سلام...از فردا یک هفته دارم از این شهر دور میشم... حال و روز خوبی ندارم میخوام برم سفر.
قشم و بعد تهران و اصفهان و دوباره سر خونه اول (شیراز)... دلم میخواد وقتی برمیگردم
سر خونه اولم زندگیم یه رنگ تازه بگیره جای همتونو خالی میکنم بخصوص وفای عزیزم..
واسم دعا کنید که همیشه راه درست رو انتخاب کنم... یا علی...
چشم تا کی بر در و در انتظار بی وفایان؟
تا نریزم دیگر این اشک تمنا میگریزم...
دل نوشته ها () link شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧ - فاطیما
وفا...(از وفای عزیزم)
به خاطر آور ، که آن شب به برم
گفتی که بی تو ، ز دنیا بگذرم...
کنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری ، شکسته بین ما
گریه می کنم با خیال تو،
به نیمه شب ها
رفته ای و من بی تو مانده ام
غمگین و تنها
بی تو خسته ام
دل شکسته ام
اسیر دردم...
از کنار من، می روی ولی
بگو چه کردم ...!؟
رفته ای و من آرزوی دگر به سر ندارم
قصه ی وفـــــــــــا با دلم مگو
باور ندارم...
دلتنگم فقط همین...
چند روزه حال خوبی ندارم واسه همین دیروز رفتم باغ ارم و حافظیه ...یه فال گرفتم و یه کم آروم شدم ... ای کاش همه چیز درست میشد...
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم...

وفای من ...
به دوست عزیزم وفا ، این شعر رو که خودش واسم نوشته مینویسم:
هرلحظه یادت می کنم .. شاید تو هم یادم کنی ...
همواره در فکر توام ...با یک نگاه شادم کنی ...
هرگز ندیدم از کسی لبخند زیبای تو را ...
هرگز نمیگیرد کسی .. در قلب من جای تو را ..

عشق...
هر عشقی میمیرد.
خاموشی میگیرد
عشق تو نمی میرد...
باور کن بعد از تو
دیگری در قلبم ، جایت را نمیگیرد...

بگذار...
سعی کن تنها باشی: زیرا تنها بدنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت.
بگذار عظمت عشق را درک نکنی: زیرا آنقدر عظیم است که تو را نابود خواهد کرد.
بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود باشد: زیرا اگر عشقی در آن منزل کند به ویرانه های آن هم رحم نخواهد کرد.
اما اگر عاشق شدی: سعی کن تنها یک نفر را دوست داشته باشی...

صبر ایوب...
بار غم تورا دل ما خوب می کشد
این کوه را تحمل ایوب می کشد.
دل رایت ظفر چه فرازد، کنونکه فتح
فریاد از تغافل مغلوب می کشد.
در راه ما ز منزل آخر گریز نیست
آنرا که عشق "او" نکشد چوب می کشد.
هر کس که دیده خنده ی گل را به خویش گفت
کلک بهار نقش تو را خوب می کشد.
همچون حباب خیمه به صحرای می زدیم
دیوانه، دل در آتش آشوب می کشد.
حسرت برم به شعر چو آب روان خویش
می خورده بیش حسرت مشروب می کشد...

دل خوش...
ما در این جلگه به یاد تو خوشیم
تو به یاد هرکه هستی خوش باش ...

چند نکته...
* به خودتان قول بدهید هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی با او وارد زندگی نشوید... (استاد حلت)
* پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن است که بعد از هر زمین خوردن برخیزی... (گاندی)
* آنان که گذشته را بخاطر نمی آورند محکوم به تکرار آن هستند... (سانتابان)
* وقتی انتظار بهترین پیشامد را دارید، مغزتان بهترین ها را جذب میکند... (ویلیام جیمز)
* تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند، فاصله این دو را زندگی کنیم... (سانتابان)
* هر وقت خواستی در کار کسی شیطانی کنی، اول خودت را به جای او بگذار... (ژول ورن)
* انسان در همان لحظه که تصمیم میگیرد آزاد باشد، آزاد است... (والتر)
* رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد... (خلیل جبران خلیل)
* انسان آنچیزی خواهد شد که خود باور دارد... (ساندرول)
فعلاً یا علی!
دل نوشته ها () link شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧ - فاطیما
چشم یاری ...
چشم یاری...
حال من بد نیست غم کم میخورم
کم که نه! هر روز کمکم میخورم!
آب میخواهم، سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند!
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند
دشنهای نامرد بر پشتم نشست
ازغم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد داد شد!
عشق آخر تیشه زد بر ریشهام
تیشه زد بر ریشهی اندیشهام!
عشق اگر این است مرتد میشوم
خوب اگر این است من بد میشوم!
بس کن ای دل! نابسامانی بس است
کافرم! دیگر مسلمانی بس است! 
در میان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلودهی مردم شدم!
بعد از این با بیکسی خو میکنم
هر چه در دل داشتم رو میکنم!
نیستم از مردمی خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست!
بت پرستم،بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفهی بازار ماست!
درد میبارد چو لبتر میکنم
طالعم شوم است باور میکنم!
من که با دریا تلاطم کردهام
راه دریا را چرا گم کردهام؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن!
من نمیگویم که خاموشم مکن
من نمیگویم فراموشم مکن!
من نمیگویم که با من یار باش
من نمیگویم مرا غم خوار باش!
من نمیگویم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است!
روزگارت باد شیرین! شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش!
آه! در شهر شما یاری نبود
قصههایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود!
از در و دیوارتان خون میچکد
خون من،فرهاد،مجنون میچکد!
خستهام از قصههای شومتان
خسته از همدردی مسمومتان! 
اینهمه خنجر دل کس خون نشد
اینهمه لیلی،کسی مجنون نشد!
آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهادتان!
کوه کندن گر نباشد پیشهام
بویی از فرهاد دارد تیشهام!
عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود!
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود!
هیچ کس دست مرا وا کرد ؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد ؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه!
هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما میگریخت!
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست!
گاه بر روی زمین زل میزنم
گاه بر حافظ تفأل میزنم! 
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم...
فعلاً یا علی!
دل نوشته ها () link پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٧ - فاطیما
عشق تلخ...
نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسهای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
از جدائی یک دو سالی میگذشت
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی و آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سربسته بود
چون من از تکرار، او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او
همنشین و همزبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بودم توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی 
اینچنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زندهداری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل
گر گشائی چشم دل زیباست دل
گر تو زورق بان شوی دریاست دل
بی تو شامی بی پرواست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت: در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان!
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون توئی مخمور خمارم بدان!
با تو شادی میشود غمهای من
با تو زیبا میشود فردای من!
گفتمش: عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبائیت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار ...روزگار اما وفا با ما نداشت 
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت 
آخر این قصه هجران بود وبس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدائی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده ام آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که همخون من است
خصم جان و تشنه خون من است 
بخت بد، بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد...
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا ، پر پروانه را
عشق من:![]()
عشق من ، از من گذشتی، خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را مبر!
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت ، فردا را نگر 
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند 
عاشقی را دیر فهمیدم چه سود؟؟
عشق دیرینم گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود...
فعلا یا علی!
دل نوشته ها () link سهشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧ - فاطیما
« بی وفا »
منم سرگشتهی حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست!
دلیل آسا ز شوق وصل کویت
به هر سر بر سر پیمانت ای دوست!
دلی دارم در آتش خانه کرده
میانه شعلهها کاشانه کرده!
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده!
من آن آوارهی بشکسته حالم
ز هجرانت بتی رو بر زوالم!
منم آن مرغ سرگردان تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم!
به هر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بحر آن دلداده کردم!
زحسرت ساغر چشمانم ای دوست
زبانت یکسره از باده کردم!
دلا تا کی اسیره یاد یاری؟
ز هجر یار تا کی داغداری؟
بگو تا کی به شوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری؟
پریشانم ، پریشان روزگارم
من آن سرگشتهی هجر نگارم
کنون عمریست با امید وصلش
درون سینه آسایش ندارم
ز هجرت روز و شب فریاد دارم
به بیدادت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینهی خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم!
چرا ای نازنینم بیوفائی؟؟؟
دمادم با دل من در جفائی!؟
چرا آشفته کردی روزگارم؟؟؟
عزیزم دارد این دل هم خدائی...
فعلا یا علی
دل نوشته ها () link یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ - فاطیما
مینویسم!
مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرابه با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری . .
فعلاً یا علی
دل نوشته ها () link یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٧ - فاطیما
وقتی تو نيستی...
وقتی تو نیستی...
وقتی تو نیستی ،
نه هست های ما چونانکه بایدند نبایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
و
حرف آخرم را با بغض میخوانم!!!
عمریست لبخندهای لاغر
خود رادر دل ذخیره میکنم
باشد برای روز مبادا...
اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست.
آنروز هرچه باشد روزی شبیه دیروز ،
روزی شبیه فردا ،
روزی درست مثل همین روزهای ماست!
اما کسی چه میداند ؟
شاید امروز نیز روز مبادا باشد.؟؟؟!!!
وقتی تو نیستی ...
نه هست های ما چونانکه بایدند نبایدها...
هر روز بی تو روز مباداست...
آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند،
آینه ها که دعوت دیدارند ...
دیدارهای کوتاه
از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند...
آه دیوارهای تو همه آیینه اند،
آیینه های من همه دیوارند...
(امروز خیلی حالم گرفته است ببخشید...
)
فعلاً یا علی








